أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
176
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
آزر دست پسر خود گرفته و به خانه آورد « 1 » آزر به خيال باطل اينكه مال حلال به دست آورد صنعت بت تراشى داشت به اين معنى كه اصنام متنوّعه ساخته و تعيّش مىنمود . و بنا به تعليم نمرود پسر خود ابراهيم را على الاكثر تكدير و تهديد مىكرد و اصنامى را كه شبها مىساخت روزها دست حضرت خليل داده و به بيع آنها مأمور مىداشت . اگرچه حضرت خليل حقوق ابوّت را رعايت نموده مدتى اين خدمت و خيم العاقبه را تحمّل نمود و بتهائى را كه پدرش آزر به او مىداد [ برده و در بازارها ] مىفروخت ولى بتهائى را كه در دست داشت [ انواع و ] اقسام حقارت و جفا نموده و در بازارها ندا مىكرد : اينان را كى از من مىخرد كه نه فائدهاى براى شخص از آنها مترتّب است و نه ضررى . گاهى هم اصنام را به يك ريسمان بسته مانند يك جيفهء ناپاك آلودهء خس و خاك مىنمود . و چون بر سر يك آب جارى مىرسيد بتها را سرنگون كرده و آنان را مىگفت آب بخوريد . اگرچه محال بود كه متعصّبين نمارده از اطوار و حركات مشروحهء او مكدّر و دلخون نشوند ولى چون آزر منصب خازن الاصنامى را حائز بود و از اين جهت حكم و رأى او در نزد مأمورين نمرودى نافذ مىگرديد لهذا براى رعايت خاطر آزر ، ابراهيم را تسلّط و تعرّض ننموده و استدعا مىكردند كه بتها را حقارت و بىاحترامى نكند . و هر جا مىديدند قيمت مقطوعهء آنان را داده و اصنام را از دست بىاحترامى حضرت ابراهيم مستخلص مىداشتند . اگرچه اين حالت به سمع نمرود نيز رسيد ولى چون نمرود رؤيائى را كه قبل از اينها ديده و تعبيرات كهنه و اخطارات حكما را فراموش كرده بود تا زمان حلول عيد مشهور و معهود نمارده به حرفهاى مردم در خصوص غمز و سعايت ابراهيم گوش نمىداد . نمروديان عيدى داشتند كه در حلول آن عيد هريك طعامهاى نفيس و لذيذ در خانهء خود تدارك كرده و به نزد اصنامى كه در عبادتخانههاى خود داشتند گذاشته و خود به
--> ( 1 ) . متن : آذر از دست پسر خود گرفته و به خانه آورد .